Monday, September 27, 2010

نظامی در گذر زمان

نظامی چهره ای است آشنا برای هر دوستدار ادب فارسی و هر فارسی دان و فارسی خوان باذوق و لطیف احساس. و به همین نسبت بحث و جستجو برای دریافت زیبائی های زبان و فکر این آفرینندهء زیباترین هوسنامه ها- شاید بتوان گفت- یکی از رایج ترین موضوع های ادب پارسی از دیرباز بوده است. بازپرداختن به داستان های دل انگیزی چون خسرو و شیرین، فرهاد و شیرین، لیلی و مجنون و هفت پیکر به وسیلهء شاعران و نمایش نامه پردازان ایرانی و ترک و عرب پس از نظامی خود یکی از دلایل قابل تأمل این توجه و اقبال است.

اما از آن جا که غنای زبان و قدرت تصویر آفرینی و مضمون سازی نظامی همواره دیگر برجستگی های هنر او را زیر درخشش خود داشته، طبعا بیشتر مباحث درباب شعر وی از نوع پرداختن به زیبائی های کلام یا بیان وصفی صحنه های دل انگیز طبیعت و شور و شوق های روان آدمی بوده است. اما اکنون در این فرصت کوتاه می خواهیم نگاهی، هرچند تند و گذرا بر سرتاسر آثار داستانی نظامی بیفکنیم و ببینیم وی از آغاز خلق اولین اثر داستانی خویش تا پایان حیات، چه گذرگاه هائی از اندیشه را طی کرده، از کجا آمده، از چه راه و چگونه و به کجا رسیده است.

نظامی شاید از معدود کسان در تاریخ ادبیات ایران باشد که بتوان با قطع و یقین در باب ترتیب به وجود آمدن آثار وی سخن گفت. این امر نه تنها به ما فرصت می دهد که رشد و گسترش دید شاعرانه و هوشمندانهء وی را بازشناسیم ، بلکه خود راهبری است که ما را گام به گام درپیچ و خم اندیشه های سازندهء او می گرداند و امکان دریافتی را هرچند نارسا ، برای ما فراهم می آورد.



اولین گام را با پرداختن به "مخزن الاسرار" پیش می نهیم که اگر چه منظومهء داستانی نیست اما با در بر داشتن بیست داستان تمثیلی ِ کوتاه، اولین تجربهء داستانی شاعری غزلسراست. و چنان که از کلام وی در همین منظومه برمی آید، هنگام سرودن آن "نقد چهل سالگی" را انتظار می کشیده.

پختگی زبان و استحکام شخصیت و اطمینانی که نظامی به گران سنگی شعر خویش دارد، نشان آن است که وی کوره راه های آزمون شاعری را با سرودن غزل هائی نه چندان دلخواه پشت سر نهاده و با دست مایه ای درخور، به این قالب تازه از شعر و فکر روی آورده است.

باوجود این، درمخزن الاسرار، نظامی را جوانی می یابیم سخندان و صاحب ذوق که می کوشد مراتب عرفان و ایمان خود را در هیأت مردی وارسته و دوستدار عدالت و فضیلت عرضه دارد. در این منظومه با همه اظهار بی نیازی، وی جویای نام است و سرِ آن دارد تا با ورود در مسائل اجتماعی و طرح داستان های تمثیلی در حکمت و سیاست، راه خود را به سوی شناخته شدن بین طبقات برگزیده و مراکز قدرت و حکومت بپیماید. از نظر مضمون درمخزن الاسرار می توان دو قسمت جداگانه یافت:

درچند مناجات و نعت رسول اکرم و ذکر معراج و سپس مدح ملک فخرالدین بهرام شاه و بیان فضیلت سخن، شاعر برگسترش درمعنای مدح دست یازیده و نمونه های خوب ستایش مذهبی و غرفانی را عرضه داشته است. امثال این مدایح در آغاز و انجام همهء آثار داستانی ادب فارسی وجود دارد، اما خصوصیت آن در این منظومه، فاخر بودن مضامین و اظهار عجز بسیار در مقابل ممدوح است. درمخزن الاسرار که خود آن را چنین توصیف کرده:

نوح در این بحر، سپر بفکند

خضر در این چشمه، سبو بشکند

خطاب به ممدوح می گوید:

گر نمکش هست، بخور نوش باد!

ورنه، زیاد تو فراموش باد!

با فلک آن شب که نشینی به خوان

پیش من افکن قدَری استخوان

کاخر لاف سگیَت می زنم

دبدبهء بندگیَت می زنم

از ملکانی که وفا دیده ام

بستن خود برتو پسندیده ام1

بیان این همه عجز، تنها درمخزن الاسرار هست. زیرا چنان که اشاره شد، شاعر در صدد راه جوئی است. در دیگر منظومه ها، اگر چه مدح و خطابِ زمین بوس، دربالاترین حد وجود دارد، اما شاعر از خود با غرور یاد می کند. در هفت پیکر خطاب به علاءالدین کرپ ارسلان می گوید:

چار شه داشتند چار طراز

پنجمین شان توئی به عمر دراز

داشت اسکندر ارسطاطالیس

کز وی آموخت علم های نفیس

و دیگران...تا:

تو کز ایشان به افسری داری

چون نظامی سخنوری داری2

و در اقبال نامه آخرین اثرش، آن جا که درمدح ملک عزالدین مسعود بن ارسلان سخن می گوید، خود را چنین می ستاید:

بسی سال ها شد که گوهر پرست

نیاورد از این گونه گوهر به دست

فروشندهء گوهر آمد پدید

متاع از فرشنده باید خرید

به سر سبزی شاه روشن ضمیر

به نیروی فرهنگ فرمان پذیر

یکی سرو پیراستم در چمن

که بر یاد او می خورد انجمن3

از دیگر مضامین، آن که نظامی در مخزن الاسرار بدون آن که در پی داستان سرائی باشد، به وصف مراحل درونی خود می پردازد و از اندیشه های خلوت و دگرگونی های حاصل از آن سخن می راند. گرایش طبع وی به سوی داستان پردازی از همین لحظات آشکار می شود. چه، عناصر مختلف داستانی از قبیل وصف دنیای عینی یا جهان ذهنی با ریزه کاری های بسیار، اما به تدریج به تجربه در می آید. بیان غنائی و فاخر نظامی در وصفِ این مراحل روحانی و یاری جستن از طبیعت مرصع در توضیح لحظه های وصال عارفانه نیز مقدمه ای است که درمنظومه های بعدی زیباترین آثار داستانی رمانتیک و شاهانهء ادب فارسی را می آفریند.

بیست داستان تمثیلی کوتاه، هریک در تأیید نکته ای تعلیمی از تصوف و اخلاق بخصوص مسائل اجتماعی، کوششِ دیگری است به سوی تکامل قصه نویسی. باید دانست که دادن عنوان قصه بر همهء آن ها با مسامحهء بسیار همراه است. زیرا جز در چند مورد با آن که از اجزاء قصه استفاده شده، هیچ گونه طرح و ترتیبی وجود ندارد که مسیر جدال ها و وقایع را حول محورمرکزی به دوران آرد. بنا براین، بهتر است بیشتر آن ها را مناظره و حتی خطابه ای بنامیم که در چهارچوب فضا، رنگ عناصر رشد یافته، اما پراکندهء قصه را به خود گرفته است.

همچنان که مسیر طولی مخزن الاسرار از جهتی پیدایش، رشد و تکامل عناصر داستانی را دنبال می کند، محتوای منظومه نیز حرکت ذهن شاعر را از مدح به اندیشه و از کنجکاوی درعوالم روحانی درونی به وقایع اجتماعی و بیرونی سوق می دهد. از روابط انسان ها سخن می گوید و بخصوص با روبه رو نهادن افراد عادی با قدرت مندانی چون هارون در داستان" هارون الرشید وحلاّق" یا پیر ومرید" و "پادشاه ظالم با مرد راست گوی" به جهت یابی در مسیر حق و عدالت و عوامل قدرت و نامردمی های ناشی از آن می پردازد.

باوجود این، در داستان های این منظومه تضاد اشکاری از جهت گیری شاعر به چشم می خورد. از سوئی درداستان " پادشاه ظالم با مرد راست گوی" از شجاعت و صراحت پیر داد سخن می دهدکه : خود شکن، آئینه شکستن خطاست.4 و "پادشاه رعیت شکن و حجّاج فن" را وامی دارد تا از سر بیدادگری بازگردد و رعیت نواز شود، یا از زبان پیرزن به سلطان سنجر چنین نهیب می زند:

بنده ای و دعوی شاهی کنی

شاه نئی چون که تباهی کنی

عالم را زیر و زبر کرده ای

تا توئی آخر چه هنر کرده ای؟5

و از طرفی دیگر، درسِ خاموشی می دهد و مصلحت اندیشی:

سر طلبی، تیغ زبانی مکن

روز نه ای راز فشانی مکن

مصلحت توست زبان زیر کام

تیغ پسندیده بود در نیام

چند نویسی قلم آهسته دار

برتو نویسند زبان بسته دار

اب صفت هر چه شنیدی بشوی

آینه سان ان چه ببینی مگوی6

البته این همه را باید انعکاس اوضاع زمان دانست که هیچ کس را یارای اندیشهء حق نیست و ناچار همه در جستجوی مصلحت اند. و این مصلحت اندیشی است که شاه بیدادگر را چون تکیه بر آمرزش حق آورد،7 می بخشاید و نوشیروان را از یک کلام مرغ که بر دِه ویران نشسته است چنان دگرگون می سازد که فریاد برآرد: "سوختنی شد تن بی حاصلم"8 باوجوداین، زمان در آثار بعدی شاعر نشان می دهد که این تضاد و ناپایداریِ وزنهء ارزش ها چگونه به آفرینش شاعرانهء شهر ارزوئی وی می انجامد.

شش سال بعد از مخزن الاسرار، نظامی خسرو و شیرین را به ادب فارسی تقدیم داشت و خود ان را به نام زیبای هوس نامه خواند. دلبستگی وی را به کنیز ترک خویش آفاق(آپاک) از علل توجه او به داستان عاشقانهء خسرو و شیرین دانسته اند. اگر چه این امر قابل انکار نیست و شاعر خود در جاهای مختلف بدان اشاره کرده است، اما دقّت درمجموعهء آثار نشان می دهد که نظامی اصولا طبعی عاشق پیشه دارد. اوج هنر شاعری وی در تصویر عواطف عاشقانه و لحظات وصال است. همهء شکوه زهد نظامی که طغرل شاه را وا می دارد تا بساط مِی برچیند تا به جای خنیاگران به نوای شعر وی گوش فرادارد، درتصویر صحنه های زفاف و بوس و کنار از میان می رود و کامجوی و عشرت طلب سخندانی را جایگزین می کند که کشش و کوشش عشاق را خوب می شناسد و از زیبائی شناختی واقعی و حسی در دل می پروراند.

آشنائی با آن چه در دربارهای سلجوقی می گذرد، این گمان را تقویت می کند که پرداختن نظامی به داستان عشقی شاهانه و طبیعی با این همه شکوه و درخشندگی، اعتراض گونه ای است به روابط ناسالم و غیر انسانی که بین حکم رانان ترک به صورت سنتی و عادتی قدیمی درآمده بوده است. داستان غلامان محبوب سنجر 9 که برای هریک چند گاهی خیمهء شاهانه برمی افراشت و هزار غلام سیمین کمر در التزام ایشان می داشت و پس از چند گاهی کامرانی فرمان می داد تا جمعی از امرا و رجال با دشنه براو حمله برند و او را پاره پاره کنند، یکی از هزاران نمونهء انحطاط در این دوره است. آیا نظامی دلبستگی های خسرو و شیرین، فرهاد و شیرین، لیلی و مجنون، بهرام گور و دختران هفت پادشاه و حتی ازدواج ها و کامجوئی های شاهانهء اسکندر را با ذکر آن همه دقایق لذت جوئی و وصال، به منظور تحقیر و تنبیه آن اعمال خلاف رویه عنوان نکرده است؟

تغییر جهت شاعرانهء نظامی از مجموعهء پند و حکمت مخزن الاسرار به داستان عاشقانهء خسرو وشیرین در واقع نه تنها گریز از مسائل اجتماعی به پناهگاه رمانتیسم نیست، بلکه یادآوری خاطرات ملی ایرانی بخصوص در جهت روابط سالم و طبیعی جسمانی، نوعی ستیز است با ناروائی های معمول اجتماعی در آن زمان. گوئی وی مستقیما به رسم غلامبارگی که با حکام غیر ایرانی به این سرزمین راه یافته بود، حمله می کند و تصاویر دل انگیز عشرت های شاهان کهن را برای هرچه پست تر و وحشیانه تر جلوه دادنِِ اعمالِ بسیاری قدرت مندان در آن زمان به کار می گیرد. مضافا به این که قصهء فرهاد از نظر پرخاش به روابط نا متعادل طبقات، خود جداگانه قابل تأمل است.

با همهء این ها، نظامی شاعر هوس نامه است، اگر چه او را حکیم و حماسه سرا و شاعر فضیلت نیز نامیده اند. وی نه تنها درهوس نامه های خسرو وشیرین، لیلی و مجنون و عشق های فاخر و عشرت های شاهانهء بهرام گور، بلکه درافسانه های کوتاه و داستان های تمثیلی نیز با چاشنی عشق به شیرین زبانی می رود. شاهکار عاشقانهء نظامی، خسرو وشیرین است و طبع آزمائی در این داستان است که جهت اصلی ذوق شاعرانه را به خود وی نیز می شناساند.

عشق در این منظومه از همه هیجان های تن و فریب های به خود خواندن و از خود راندن، ناز و نیاز از دوسوی، کج طبعی روزگار و حسادت رقیبان و عذر انگیزی و ملامت بیشترین بهره ها را دارد. نظامی در خسرو وشیرین با آن که جای جای کوشیده است تا بروقایع حکیمانه بنگرد، اما در سیل هیجان عاشقانه غرق شده. و با آن که همواره خود را از متن داستان بیرون کشیده و به عنوان سوم شخص در کنار صحنه به موافقت دادن قهرمانان به معیارهای مذهبی و اخلاقی خویش پرداخته است، باز نه تنها نتوانسته است به نظامی مخزن الاسرار وفادار بماند، بلکه سرعت جهش او در جهت مقابل یعنی از زهد و ریاضت و اخلاق به عشق و شادکامی و هوس از تغییر مسیر درسایر منظومه هائی که پس از آن سروده نیز بیشتر است.

نظامی در خسرو وشیرین نقاب زهد و حکمت به یک سو نهاده و طبیعت آتشین و زیباپرست خود را آشکار کرده است. وی چنان تحت تأثیر شخصیت شاهانه و عشرت جوی خسرو قرار گرفته که از مرگ فرهاد به آسانی می گذرد و گناه آن را به گردن سرنوشت و تقدیر می اندازد. حال آن که هم او درمنظومهء چهارم خویش، هفت پیکر قتل ناجوانمردانهء سمنارمعمار را به وسیلهء نعمان بارها یادآوری می کند و به ملامت می پردازد.

البته شاعر در خسرو و شیرین محدودیتِ داشتنِ متنی تاریخی رامتحمّل است و خود را مقید به تبعیت جزء به جزء آن می داند. و بدین جهت می توان گفت شخصیت خسرو بیشتر تحت تأثیر همان تصویر تاریخی است. باوجوداین، همچنان که نظامی به تبعیت از شاهنامه و بر اساس افسانه های رایج بین عامه، عشق فرهاد و شیرین را بر اصل داستان خسرو و شیرین افزوده و در شخصیت شیرین به ذوق خود تغییراتی داده است، می توانست خسرو را نیز جز آن که هست بیافریند. پس خسرو درمنظومهء خسرو و شیرین، آن چنان تصویر شده که نظامی از یک پادشاه و شاهزادهء متجمّل و کامجو در ذهن دارد.

با نظم خسرو و شیرین، نظامی مهم ترین تجربهء شاعری خویش را به دست آورد و راه آیندهء هنر خود را به سوی داستان و هوس که دو مورد خاص طبع اوست گشود. از این پس، اگر چه بازمحدودیت اصل تاریخی او را از جولان بیشتر مانع می شد، اما داستان های وی که در مخزن الاسرار اغلب تکنیکی ضعیف دارد، طرح منظمی یافته به صورت داستان های بلند زیبائی از کلّیت لازم برخوردار شده است.

از سوی دیگر نظامی که درمنظومهء نخستین همچون سالکی به منزل رسیده و پیری تلخ و شیرین روزگار چشیده به تعلیم و تنبیه و توضیح دقایق اخلاق و عرفان می پردازد، در خسرو و شیرین در وصف عشق و نشاط و گوی و میدان، داد سخن می دهد. و این عرصه را چنان شیرین می یابد که اثر آن تا پایان عمر در آثارش باقی می ماند. حتی اسکندرنامه که بیشتر حماسه و حکمت است، از چاشنی تند و مطبوع هوس سرشار می نماید.

لیلی و مجنون را نظامی به پیشنهاد و خواست شروان شاه و اصرار پسر خویش محمد سرود، تا"گوهر قیمتی شود جفت". درواقع نیز لیلی و مجنون جفتی اسا برای خسرو و شیرین و تأئیدی بر موفقیت وی در سرودن هوس نامه. اما عشق ناکام این دو دلداده و انتساب ایشان به قبائل عرب و فضای داستان، نظامی را به جهتی کشانده است که اگر چه طبع وی نیست، اما خواست او هست. شاعر از این عشق برخلاف خسرو و شیرین داستانی می آفریند که در آن لذات جسمی و کامروائی های شاهانه تبدیل به نیازی روحانی درستایش زیبائی و پرستش کمال مطلق می شود.

زمان داستانی در این منظومه تا حد زیادی متوقف است و تحت تأثیر مکان خشک و صحاری بی درخت و هموار، حرکتی ندارد. این است که شاعر کوشیده با گفتگو ها و نیایش های مجنون با جانوران و وحش و ستارگان و خیال کیلی یا دیدار های پدر و مادر و خال، در غار و بیابان و نوحه بر مزار عزیزان به آن تحرک بخشد. باوجود این، لیلی و مجنون از جهت ساختمان داستانی خیلی مرتب تر از خسرو و شیرین است. حرکت رشد اگر چه کند، اما منظم پیش می رود.

عشق از قیس جوان و شادکام، مردی عارف و متفکر، اگر چه به ظاهر مجنون می سازد. تردیدی که مجنون درجنگ نوفل با قبیلهء لیلی از خود نشان می دهد، شاهد بر آن است که نظامی در این منظومه مستقیما به عشق عرفانی نظر داشته است. انس با وحش و طیر و ستارگان و آسمان، اگر چه خلأ فضا و حرکت را در داستان پرمی کند، از جهتی دیگر وحدت و همنوائی همهء ذرات هستی را در عرصهء عشق به معنای عارفانهء آن بازگو می نماید.

بدین ترتیب، لیلی و مجنون با آن که جدا از دیگر منظومه های نظامی از امتیازهای بسیار در ساختمان داستان و بیان لطیف و پرسوز وگداز بهره مند است و تنها منظومهء شاعر است که با مشخصات داستان عاشقانه تطبیق می کند، از جهت مطالعهء طولی ِ آثار وی نکتهء قابل ذکری ندارد و درمسیری موازی، همسان خسرو و شیرین پیش می آید. باوجوداین، نمی توان وحدت عاطفی کامل منظومه لیلی و مجنون را تدیده گرفت. چه، شاعر ناچارنبوده است پیوسته تضاد ارزش های انسانی را با مصلحت اندیشیِ درگیری با قدرت های حاکم تحمّل کند. آن چه درمنظومه های دیگر، او را واداشته تا بسیاری ظلم های آشکار صاحبان زر و زور را موجّه جلوه دهد.

پس از لیلی و مجنون نوبت به هفت پیکر می رسد. این هوس نامهء شاهانه که براساس تاریخ شاهنشاهی بهرام گور تنظیم شده است، از جهت تحوّل و تکامل شاعری در داستان پردازی نظامی سرشار از تازگی است. چه، حاصل تجربه های شاعر در منظومه های قبل و ترکیبی از جنبه های مختلف قدرت شاعری است که به طور پراکنده در آثار گذشتهء وی آمده. علاوه بر آن، هفت پیکر همچون خسرو و شیرین به علت تکیه بر متن تاریخی دارای وحدت کامل نیست و دخالت شاعر، یک پارچگی و توالی مرتب حوادث را درداستان های جنبی دچار اخلال می کند، چه به صورت مستقیم به صورت افزودن حکمت و اندرز و بیان حال و چه غیرمستقیم به صورت قطع یک مسیر برای پرداختن به جهتی دیگر. با همهء این ها، طرح معین و هدف خاصی که سرتاسر کتاب از آن پیروی شده است، مبنای تاریخی را تحت الشعاع قرار داده و منظومه را هرچه بیشتر به یک آفریدهء هنری نزدیک کرده است.

ژان ریپکا نظامی شناس چک، هفت پیکر را شرح حال بهرام شاهنشاه آرمانی10 خوانده است. صفت آرمانی فشردهء همه مطالبی است که هفت پیکر درخشندگی خود را از آن دارد. زیرا نظامی بیش از آن که به شرح تاریخ بهرام گور بپردازد، به خلق شاهنشاهی اقدام کرده که به نظر او درحد ِکمال است. درباب اسکندر نامه سخن خواهد رفت که نظامی با سرودن آن درصدد ِآفرینش حماسه ای است به معنی عام، منطبق بر ارزش های اسلامی. اما وی این تجربه را قبلا درهفت پیکر انجام داده و شاهنشاهی ایده آل و ایرانی آفریده است. باوجوداین، اقدام بعدی درنظم اسکندرنامه نشان می دهد که زمینهء ایرانی ِ مطلب او را کاملا راضی ننموده و مقصود خود را در شخصیت ابهام آمیز و آمیخته با فلسفه و عرفان و بخصوص غیرایرانیِ اسکندر مناسب تر یافته است.

بهرام در هفت پیکر سه جنبهء مختلف شخصیت داستانی می یابد، که مجموعهء آن ها شاهنشاه آرمانی، آفریدهء ذهن نظامی است. این سه جنبه عبارتند از:

1- شخصیت تاریخی، پهلوانی و حماسی.

2- شخصیت شاهانه، متجمّل و کامروا.

3- سلطان عدالت خواه و حق بین.



درهفت پیکر این سه جنبه، اگرچه گاه درهم آمیخته اما تقریبا به همین ترتیب مورد توجه شاعر قرار گرفته است. قسمت اول داستان، بیشتر به وصف هنرآموزی و مهارت و دلاوری بهرام در جنگ ها و سرکوبی مخالفان و دشکنان اختصاص دارد. البته شخصیت تاریخی بهرام حماسهء ملی نمی آفریند، اما جنگ های وی شاهانه است. درمقایسهء نبردهای خسرو و بهرام، این تفاوتِ آشکار است که خسرو به همکاری نیروی بیگانه یعنی سپاه مزدور امپراتور روم به جنگ می رود، حال آن که بهرام با ایرانیان از عدل و داد سخن می گوید و داوری را به ربودن تاج ازمیان دو شیر وامی گذارد، که حالتی قهرمانی و در عین حال انسانی بدو می دهد. اگر چه این اتفاق تاریخی رادهء تخیل یا تصرف شاعرانهء نظامی نیست،اما وی از آن کمال استفاده را کرده و با نامهء مهرآمیز و شاهانهء بهرام و سپس خطابهء عدل او که:

تاج برداشتن ز کام ِ دو شیر

ازخدا دانم آن ، نه از شمشیر

از آن حماسهء شاهانه به وجود آورده است.



در قسمت دوم که حجم زیادی از منظومه را اشغال کرده، نظامی از شادی ها و عشرت هائی وصف می کند که اگر چه بسیار متجمّل است، اما با سازندگی همراه. وصف قصرهای خُوَرنَق و هفت گنبد با ریزه کاری های معماری که در آن به کار رفته و نام و هنر اشخاصی که در ساختمان آن دست داشته اند و پس از ظلمی که به سمنار می رود و جبرانی که بهرام در حق شاگرد او، شیده با مال بخشی و بزرگ داشت به جامی آورد، اگر چه در داستان خسرو و شیرین سابقه دارد، اما در هفت پیکر درخشندگی آن بیشتر است. بخصوص که هریک از بناها با اختصاص به رنگ و روز خاصی از هفته وشرح عشرت و داستان سرائی دختران پادشاه هفت اقلیم، جلوهء دیگری یافته است.

با آن که مجالس عشرت بهرام را نظامی با شکوهِ تمام مجسم ساخته ، اما درمقایسه با بزم های خسرو، آشکار است که سعی داشته تا بهرام را شاهی کامروا و جوان بخت با فرّ و زیب شاهی اما اهل ادب و داد و دوستدار آئین معرفی کند. شادخواری های بهرام در خور شاهی جوان اما گران سنگ است. شب های وی در گنبد های هفتگانه به افسانه پردازی و نشاط می گذرد. درحالی که هریک از افسانه ها نیز به نوعی حکمت آموز و خردمندانه است. مضامین عرفانی و اخلاقی که موضوع اصلی هر هفت داستان است علی رغم صورت عامیانهء خود ره به سرزمین های اساطیر می برد و از ارزش های اصیل انسانی، نه در تنگنای اخلاق مطیع پرور اشرافی بلکه در گستردگی آزادی انسان ِ اندیشه ور سخن به میان می آورد. خلاصه، درکامروائی نیز بهرام شاهی آرمانی و ایده آل است.



سومین جنبهء شخصیت بهرام توجه وی به حال رعیت و رفع ظلم و رسیدگی به احوال وزیران ِ ستمکار و لشکریان ِ تن پروری است که هنگام جنگ می هراسند و صَلاح تن ِ خویش را بر همه چیز ترجیح می نهند. ورود در جزئیات و صور مختلف ظلمی که بر مردم وارد می آید و چگونگی رسیدگی بهرام و تنبیه ها و شکنجه های سختی که برای وزیران ظالم و عاملان ستم تعیین می شود، این گمان را تأئید می کند که نظامی صریحا می خواسته است اوضاع نابسامان زمان خویش را بنمایاند و یا لااقلّ از رنجی که مباشران و عمال حکومت برمردم فرودست تحمیل می کنند، در حدیث دیگران یاد کند. از این دیدگاه اگر از جزئیات امور آن روزگار اطلاع بیشتری می داشتیم، چه بسا می توانستیم اشارهء او را به یک یک وقایع و اشخاص ِ زمان دریابیم. به علاوه گوئی نظامی که در مخزن الاسرار و خسرو و شیرین از مردم با سلطان سخن می گوید، اینک در بلندی ایستاده و از سوی مردم و با مردم به داوری اعمال پادشاه می پردازد.



با این مقدمات روشن می شود که منظور از ترکیب تجربه های قبلی ِ شاعر در هفت پیکر چیست. نظامی در این منظومه تاریخ، حماسه، لذت جوئی و زیبا پرستی را با حکمت، اخلاق، توجه به احوال رعیت و وظیفهء خطیر پادشاهان در سیاست درهم آمیخته و از ترکیب مخزن الاسرار و خسرو و شیرین، هفت پیکر را آفریده است.

هفت پیکر با همه مشخصاتی که برای آن برشمردیم خود نمونه ای است که اسکندر نامه بر اساس آن سروده شده. اسکندر نیز همچون بهرام شاهی است در حد کمال. البته نه با ارزش های حماسهء ملی و ایرانی، بلکه در چهار چوب تمدن اسلامی. بااین تفاوت که تاریخ بهرام، شاهنشاه ساسانی مدوّن و موجود است و چهرهء وی با آن که در هفت پیکر با ابهام افسانه تیره و تار گشته، اما خطوط اصلی آن آشکار است. در صورتی که اسکندر به واسطهء بُعد ِ زمان و نفرتی که ایرانیان نسبت بدو و کشور گشائی هایش ابراز می داشته اند، کمتر شناخته بوده است. به این جهت مبنای تاریخی نظم اسکندرنامه تنها خاطرهء تلخ و مبهم اوست که بخشی از تاریخ باستان را به خود اختصاص داده و آن هم چندان مورد تأئید محققان نمی تواند باشد. به هر حال و بدون در نظر گرفتن این نکات – که نظامی محقّّّّّّق و مورّخ نیست و با آن همه اصرار که در راست گوئی تاریخ دارد، بیشتر به جنبهء داستانی پرداخته است تا دقت درنکات تاریخی- نظامی اسکندر ِ داستانی خویش را ابرمردی آفریده است که مشخصات وی در قرن ششم هجری از طرف عموم طبقات مورد آرزو بوده است. درواقع نظامی با انتخاب اسکندر به عنوان شخصیت داستانی ِآخرین اثر خویش، نظر قطعی خود را در باب پادشاه و رهبر آرمانی ِزمان خود ابراز کرده است.



مسیر مبارزه ها و جهت گیری و کشمکش های ایرانیان با قوم غالب عرب، وجود تضاد روحی عجیبی را در ذهن و فکر مردم این سامان، آشکار می سازد. از سوئی اعتقاد قلبی به مبانی اسلامی و از طرفی نفرت از ادامهء حکومت ظلم که این بار زیر پرچم اسلام و به دست عمال عرب و دست نشاندگان فرصت طلب ایشان، فضای زندگی را سنگین و مرگ زده می کرد، موجب می شد که از دیر باز این نظر صورت واقعیت به خود گیرد که:" ایران دورهء اسلامی دو سوگراست. ثنوی است، دوگانه پرست است. ایرانی را بدون درک این پدیدهء شگفت فرهنگی هرگز نمی توان به رسائی شناخت. ایرانی نه عرب و نه اسلام را تاکنون نه یکسره و با تمام وجود پذیرفته است و نه آن را می تواند یکسره طردکند."10

آن چه را دکتر صاحب الزمانی " دوپارگی وجدان سیاسی " خوانده و "تضاد میان ناسیونالیسم و انترناسیونالیسم، استقلال جوئی ملی و وحدت جوئی اسلامی، ایران دوستی و بغدادگرائی"را یکی از مهم ترین مشکلات عاطفی و کشمکش های سیاسی ایران بخصوص تا حملهء مغول دانسته است، طبیعی است که درفضای فکری و ادبی نیز باشدت و تأثیر تمام می توان دید.

نظامی نیز در پرش ها و تغییر جهت های شاعرانهء خویش نشان می دهد که این درگیری و تضاد روانی را داشته است. اما اگر این توفان روحی، معمای فردوسی است و معمای سعدی است و معمای" بامداراترین فرزندان عرفان ایران اسلامی است"، لااقل در آخرین اثر دیگر معمای نظامی نیست. چه، وی با انتخاب اسکندر و دادن دو جنبهء قهرمانانه و حکیمانه بدو، حکمران فیلسوف مدینهء فاضلهء افلاطون وار خویش را یافته است. و همین نکته است که شبلی نعمانی را وامی دارد تا او را از استاد توس که به زعم نویسنده دارای عواطف ِ محدود ملی است، برتر یابد و رجحان فردوسی برنظامی را از تعصب ملی ایرانیان بشمارد.11

شخصیت غیر ایرانی اسکندر از جهتی موافق سیاست روزگار نیز بوده که با تمام قوا در انحراف علائق ایرانیان از همهء گذشتهء تاریخی و ملی آنان می کوشیده اند. به علاوه، آمیختگی زندگی اسکندر با روایت های حکمت و فلسفه که ملایم طبع مباحث فلسفی و کلامی و فضای فکری اسلامی در قرون طلائی این تمدن پربار بوده، کاملا موافقت داشته است. این است که اگر چه نظامی، اسکندر پهلوان و اسکندر پیمبر را در دو بخش جدا شناسانده، اما از اولین ابیات، اسکندر چون شاهی فاتح، خداشناس، عبرت پذیر، حکیم و عارف خودنمائی می کند.

اسکندرنامه صورت داستانی و کامل شدهء مخزن الاسرار نیز هست. چه، همهء وقایعی که به زندگی و جنگ های وی نسبت داده می شود، داستان های عامیانه ای است که به منظوری تمثیلی به اصل داستان افزوده شده. و اگر چه به نحوی با شخصیت اسکندر پیوند یافته است، اما درحقیقت از تصرّف شاعرانهء نظامی و آفرینش شخصیت داستانی وی سرچشمه می گیرد.

ان چه شباهت بیشتر بین اسکندرنامه و مخزن الاسرار را می نمایاند، توجهی است که شاعر به حکمت و اخلاق مخصوصا دربخش دوم یعنی اقبال نامه داشته. این بخش اگر چه دنبالهء شرف نامه و برزمینهء تاریخ اسکندر سروده شده است، اما جریان تاریخ بعد از جنگ ها و پیروزی های وی از حرکت و فعالیت حماسی باز می ایستد و مباحث فلسفی آغازمی شود. درتاریخ اسلام چنین دوره ای با استقرار حکومت مقتدر و پر تجمل عباسی به وجود آمد.مجالس مناظره و مباحثه بین اهل ادیان و فلاسفه از هرملت و آئین و برخورد افکار و عقاید و پیداشدن علم کلام و رشد و توسعهء بیشتر ِانواع ِعلوم، نتیجهء آن بود.



تاریخ نشان می دهد که توجه علمای اسلامی در این دوره بیش از همه به مکتب فلسفی اسکندریه و توشه گیری از تمدن قدیم یونان بوده است که بزرگ ترین مرکز فلسفی جهان شناخته می شد. نظامی اسکندر را که بنا بر بعضی روایات بنیان گذار اسکندریه است، مظهر تشویق و پشتیبان فلاسفه معرفی کرد و با افزودن این جنبه ء شخصیت ِداستانی به او، توجه به کلام و پیدایش و نضج فلسفهء اسلامی را که یکی از وسیع ترین جنبه های این تمدن پربار است، عرضه داشت.

اما اقبال نامه و آنچه از قول فلاسفهء قدیم یونان یا خود اسکندر در آن آمده است، بیش از آن که مجموعه ای فلسفی باشد یا با رعایت نکات تاریخی مطلبی دقیق در بر داشته باشد، مجموعهء تصورات عامیانهء شاعر است از حکمت و فلسفه. در این منظومه نه تنها اسکندر خداشناس و موحّد معرفی شده، بلکه سقراط و ارسطو نیز از عرفان و تصوف اسلامی دم می زنند. یکنواختی نظریات فلسفی هفت فیلسوف از سقراط و افلاطون و ارسطو تا دیگران، چه در خِرَد نامه هائی که بدیشان نسبت داده شده و چه در اشعاری که به مناسبت پایان حیات هریک از آن ها آمده، چندان است که گمان می رود شاعر نمی توانسته است جز عقاید مذهبی و بینش خاص آمیخته با تصوف خود، وجود اندیشه ای دیگر را تصوّرنماید.



حاصل آن که، اقبال نامه نیست مگر کتاب تعلیم، توجه به مبدأ، ترک دنیا، عدم اعتنا به زندگی و ناپایداری آن. تکرار این مضامین در الفاظ و تعبیرات ِ گوناگون نشان می دهد که نه تنها نام بردن از اشخاص، نوعی فضل فروشی بوده است، بلکه بنا بر سنت ِ شاعری زمان، نظم را قالب همه اطلاعات علمی، فقهی، فلسفی، مذهبی، عرفانی و عامیانه پنداشته، سعی داشته است با ورود درهمهء این مسائل شعر خویش را استغنا بخشد.



اسکندرنامه در مجموع، اگرچه آن چنان که بعضی ادعا کرده اند، حماسهء برتر از شاهنامه12 نیست، و اگرچه از نظر ساختمان داستانی دارای ضعف و پراکندگی بسیار است، و اگر چه جذابیت عاشقانهء خسرو شیرین و شکوه دربار هفت پیکر را ندارد، اما درمجموع، کمال خلاّقیت و بهره گیری از تجربیات شاعرانهء نظامی را شامل است. این کتاب مخزن الاسرار را در متن زندگی مردم زمان شاعر می نشاند. حماسه را با دید مذهبی به سوی دیگر می کشاند، و بینش صوفیانهء مردم را با رفتار شاه و حکیم و رعیت و شبان در جنگ و نشاط و زندگی منطبق می سازد. علاوه بر آن، اسکندر نامه نشان می دهد که ادب در زمان شاعر با آن همه پیوستگی و احتیاج که شاعر به "خریدار دُرّ " داشته است، بکلی از تسلط قدرت مندان خارج شده و به عامه پیوسته است.

پذیرفتن این سخن ممکن است ابتدا سخت بنماید. چه، بخصوص در مورد نظامی همه شواهد در زبان، اندیشه، موضوع و فرم اشرافی آثار، همراه ِ چشم داشت ِحمایت و گنج بخشی و توجه به شاهان در مدح های آغاز و پایان هر منظومه، خلاف آن را نشان می دهد. اما این نکته که دیگر شعر وسیلهء تبلیغ حکومت های زمان نیست و در پند ها مستقیما از طرف دربارها برای مردم دستور های اخلاقی متناسب با منافع و خواست های حکّام را تعلیم نمی دهد، و این نکته که با بهره گرفتن از ادب عامه با مردم همزبان می شود و روابط ذهنی ایشان را بر داستان مسلط می کند، همه و همه از گونه ای استقلال و حرکت در آثار نظامی سخن می گوید که پرداختن به آن توجه به نوعی رسالت اجتماعی را از طرف شاعر در زمانی بس دور آشکار می کند.

********



*ششمین کنگرهء تحقیقات ایرانی، تبریز1354؛ مجلهء دانشکدهء ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی ، بهار 1355



یادداشت ها



1- نظامی گنجوی، مخزن الاسرار ، تصحیح وحید دستگردی تهران 1334،ص 36

2- نظامی گنجوی، هفت پیکر، تصحیح وحید دستگردی تهران 1315، ص 31

3- نظامی گنجوی، اقبال نامه، تصحیح وحید دستگردی

4- مخزن الاسرار، ص 146

5- 6-7-8- همان جا، ص 91 ،166، 76، 81

9- امام عمادالدین محمد، تاریخ دولة السلجوق ، مصر ص، 248-251

10- J.Rypca, History of Literature: Holand 1968 , p211

12- دکتر صاحب الزمانی، خط سوم تهران 1351

13- شبلی نعمانی، شعرالعجم تهران 1335 ، ج 1 ص 239 به بعد



No comments:

Post a Comment